خرید بک لینک
زندگي اولين چيزي كه از شروع زندگي بخاطر دارم شعا هاي نوري است كه از پنجره بر صورتم مي تابد و چشمهايم را آزار مي دهد. كودك كه باشي دنيايي دگرگونه داري ! هماني نيست كه بزرگتر ها درك مي كنند! صدا ها را بهتر مي شنوي و رنگها را شفاف تر مي بني و بو ها و مز ها همه چيز در نهايت خود است.به و دليل نو بودن

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

شاید بگذرم از تو!
اما

حساب لـبهات
از تمام تو جداست

الکی ست مگر !

من از آن لـبها
دوستت دارم شـنیده ام ...
==========

سپاس براي شعر زيبا

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

تو را من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم تو را من چشم در راهم. شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

به سراغ من اگر مي آييد،نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد چينی نازک تنهايي من! ................... به پشت روي برفها دراز كشيده بودم و بازي ابر و باد را نظاره مي كردم. حالم خوش بود.از آن نوعي كه به ندرت پيش مياد.حسي خوب. رها از همه چي و همه كس. دلبستگي ها در پس پرده ذهن فراموش.چيزي شبيه به پر

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

سالها بگذست از پی سالها

ما هنوز در انتظار سالها

سال نو بر همه دوستان عزیز و همراهان سالهای تنهایی ام خجسته باد

با بهترین آرزو ها برای شما همراهان همیشگی

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

امروز بعد از مدتها سری به کامنتهای سالهای پیش زدم! کامنتهایی که هر کدام یادگاری ست از دوستی عزیز.دوستی هایی که در همین وبلاگ شکل گرفت و عمیق شد .یا لا اقل به باور من عمیق شد. اما امروز هیچ رد پایی از آنان وجود ندارد و من مانده ام با خاطراتی شیرین از آنان! بنظر خودم در در زمان گذشته "فریز "شده ام.فری

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

این قافله عمر عجب می گذرددریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پر کن پیاله را که شب می گذرد (منصوب به خیام) دوازده سال پیش در چنین ایامی این خانه را ساختم.وبلاگی به نام زندگی.راستش بدون اینکه فکر کنم این اسم را برایش انتخاب کردم. اما واقعیت این است بنظرم اسمی بهتر از زنگی نمی توان

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

سخت در حال کلنجار رفتن با متن کتابی هستم! Distinctionشاید بشه ترجمه اش کرد تمایز از "پیر بوردیو) متن به اندازه کافی سنگین هست که برای فهم هر پاراگراف ناچار بشم دو یا چند بار آن را باز خوانی کنم! اصلن خود Distinctionراچه باید ترجمه کرد؟اختلاف یابی؟ یا شاید تمایز؟یاتفکیک یا تمایز خواهی ؟شاید همان تما

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمیxadسوزد و به مانند چراغ من نه می افروزد چراغی هیچ، نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد … من چراغم را در آمدو رفتن همسایهxad ام افروختم در یک شب تاریک و شب سرد زمستان بود، باد می پیچید با کاج، در میان کومهxad ها خاموش گم شد او از من جدا

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

جاده روستایی یا بهتره بگم جاده بین مزارع پایان ناپذیر می نمود.هر چند ترکیب رنگهای تابستان بر پهنه دشت چشم نواز بود.ترکیب زرد طلایی مزارع گندم و آنطرفتر سبز تیره آفتاب گردان و در حاشیه جاده با فواصلی نه چندان منظم درختانی سایه گستر که هر رهگذر تمنای دقایقی آسودن وگریز از آفتاب سوزان را به سایه سار خ

برچسب: نویسنده: بردیا صفری تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:43

صفحه بندی